تبليغاتX
عسل من و تو
پادشاهی جایزهء بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود.
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجهء پرنده ای را می دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد :
" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است."
+ نوشته شده در  ساعت   توسط behzad  | 


مرد جوان :ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده ؟؟

 

پیرمرد:معلومه که نه.

 

-چرا اقا مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین ؟

-        یه چیزایی کم میشه .. واگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه .

-        ولی آقا اخه میشه به من بگین چجوری ؟

-        ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر میکنی وشاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه ؟

 

-        خوب .... آره امکان داره

 

-        امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیشتر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم وتو از من اسم وآدرسم رو هم بپرسی

 

-        خوب ...آره این امکان داره

 

-        یه روزی شاید بیای خونه من وبگی داشتم از این دورو ورا رد

 

می شدم گفتم یه سری بهت بزنم ومنم بهت تعارف کنم بیای تو ویه

 

چایی با هم بخوریم وبعد از این تعارف وادبی  که من به جا آوردم

 

باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من ودر اون زمانه که میگی به به

 

چه چایی خوش طعمی وبپرسی کی اون رو درست کرده .

 

-آره ممکنه

 

-بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده ودر اون زمان

 

هست که باید دختر خوشگل وجوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از

 

دختر من خوشت بیاد .

 

لبخندی برلب مرد جوان نشست .

 

-در این زمان هست که تو هی میخای بیای و دختر منو ملاقات کنی

 

وازش میخای باهات قرار بذاره ویا این که با هم برین سینما

 

مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد .

 

دختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه وهمیشه چشم انتظارته که بیای

 

وپس از ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی وازش درخواست

 

می کنی که باهات ازدواج کنه.

 

مرد جوان دوباره لبخند زد .

 

-یه روزی هر دوتاتون میاین پیش من وبه عشقتون اعتراف میکنین

 

واز من واسه عروسیتون اجازه میخاین .

 

-اوه بله ... تبسمی بر لبش نشست .

 

پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت : من هیچ وقت اجازه نمیدم که

 

دختر دسته گلم با آدمی مثل تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره

 

ازدواج کنه ...می فهمی ؟و با عصبانیت دور شد .

 


+ نوشته شده در  ساعت   توسط behzad  | 

دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم    شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها روسینه من اومده    اخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده

 

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم     تو روزگار بی کسی یه عمره که دربه درم

 

حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم           من واسه آتیش زدن یه کوه بار شب بسم

 

دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن     منو که از تو روزگار یخورده کمتر گله کن

 

منو به بازی میگیرن عقربه های ساعتم      برگه تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم

 

آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن 

نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن
+ نوشته شده در  ساعت   توسط behzad  | 

gif_01.gif

gif_02.gif

gif_03.gif

gif_05.gif

gif_04.gif

gif_07.gif

gif_08.gif

gif_06.gif

+ نوشته شده در  ساعت   توسط behzad  | 

بیا وقتی برای عشق هورا می کشد احساس  

به روی اجتماع بغض  حسرت گاز اشک آور بیاندازیم .

بیا با خود بیندیشیم اگر یک روز جاده های عشق رابستند .اگر یک سال چندین بار برف بی کسی بارید اگر یک روز نرگس کنار چشمه غیبش زد اگر یک شب شقایق مرد تکلیف دل ما چیست و من احساس سرخی می کنم چندیست و من از چند شبنم پیش در خوابم نزول عشق را دیدم .

 

چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد . چرا بعضی نمی دانند که این دنیا به تارموی یک عاشق نمی ارزد چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است و در آن ذکر هم یاد خدا خالی است و گویی میوه اخلاص شان کال است ،چرا شغل شریف و رایج این عصر دجالی است ،چرا در اقتصاد راکد این مکاره بازاران صداقت نیست دلالی است .

 

کاش می شد لحظه ای پرواز کرد حرف های تازه را آغاز کرد کاش می شد خالی از تشویش بود برگ سبزی تحفه درویش بود کاش تا دل می گرفت و می شکست عشق می آمد کنارش می نشست .کاش با هر دل دلی پیوند داشت هر نگاهی یک سبد لبخند داشت کاش این لبخند ها پایان نداشت سفره ها تشویش آب ونان نداشت .

 

کاش می شد ناز را دزدید و برد بوسه را با غنچه هایش چید وبرد .کاش دیواری میان ما نبود بلکه می شد آنطرف تر ها را سرود .کاش من هم یک قناری می شدم در تب آواز جاری می شدم با پرستو ها غزل خوان می شدم پشت هر آواز پنهان می شدم بال در بال کبوتر می زدم آنطرف تر ها کمی سر می زدم .

 

کاش همرنگ تبسم می شدم در میان خنده ها گم می شدم .آی مردم من غریبستانی ام امتداد لحظه ای بارانی ام .

 

شهر من آن سوتر از پروانه هاست در حریم آبی افسانه هاست شهر من بوی تغزل می دهد هر که می آید به او گل می دهد .

 

دشت های سبز وسعت های ناب ،نسترن ،نسرین ،شقایق ،آفتاب

 

باز این اطراف حالم را گرفت لحظه پرواز بالم را گرفت میروم آن سوتر را پیدا کنم در دل آیینه جایی وا کنم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط behzad  | 

از خدا پرسیدم: خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،

با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز

شک هایت راباور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن

زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانی که چطور زندگی کنی

مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است که با تمام توان شروع به دویدن کنی

کوچک باش و عاشق ... که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن

فرقی نمی کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران... زلال که باشی، آسمان در توست

نلسون ماندلا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط behzad  | 

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است
استاد ادامه داد: 
هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد:

+ نوشته شده در  ساعت   توسط behzad  | 


19 مرداد 88 - 18:26




 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط behzad  | 

/

+ نوشته شده در  ساعت   توسط behzad  | 

 

قلبدفتر عشـــق كه بسته شـدقلب
قلبدیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلبخونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونقلب
قلببه پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلباونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودقلب
قلببد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدقلب
قلببرای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتقلب
قلبحالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدقلب
قلبتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوقلب
قلببـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمقلب
قلبغــرور لعنتی میگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتقلب
قلببازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمقلب
قلباز تــــو گــــله نمیكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمقلب
قلباز دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمقلب
قلبچــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودمقلب
قلبچــــــــراغ ره تـاریكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیمقلب
قلبدوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنقلب
قلبفردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهقلب
قلبچه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــوقلب
قلبآخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشهقلب
قلبدسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزهقلب
قلببزن تیر خـــــــــــــــــلاص روقلب
قلبازاون كه عاشقـــت بودقلب
قلببشنواین التماسروقلب
قلبــــــــــــــــــــــقلب
قلبـــــــــــــــقلب
قلبـــــــــــقلب
قلبـــــــقلب

+ نوشته شده در  ساعت   توسط behzad  |